![]() |
![]() |
|
|
فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد
....و تا ممکن است افکار خودم را فقط برای خودم نگه دارم واگر حالا تصمیم گرفته ام بنویسم برای این است که خودم را به سایه ام معرفی کنم .... |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم فروردین 1387ساعت 18:36 توسط محسن تنها |
|
|
خسته ام خسته از نشستن در بیابان بی کسی خسته از تنهایی در میان آشنایان غریب ، خسته از انتظار و خسته تر از من جاده ایست که سنگینی نگاه های خیره مرا به دوش میکشد. خسته ام از همنشینی با خار مغیلان و درمانده تر از من ستاره گان از بارش شبانه ی چشمانم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 19:2 توسط محسن تنها |
|
|
اون روز مثل همیشه بود.................آروم٬ صبور٬ بی همتا...............صداش گوشم را نوازش می داد و خنده هاش دلم را...................مثل همیشه وقتی می خندید گوشه ی دلم را مهتابی می کرد و تو نگام رنگ ارغوانی را ساز می کرد.......اون روز مثل همیشه شده بود..............گرم......پر نفس...........عاشق.........هنوز نگاه قشنگ و معصومش ذهنم را نقاشی می کنه ولی حسی که می گه دیگه نیست قلبم را تیره و سیاه می کنه مثل یه کویر داغ...............
اون روز آسمون مثل همیشه بود............اما پر حرف های ناگفته..........اون روز مثل همیشه وجود پر شورش ذهن آشفته ام را آروم می کرد..........اون شب مثل همیشه دلش را زیر مهتاب برام پهن کرد و با چشم های قشنگش بهم قصه ی زندگی داد..اون شب بازم آغوش پر مهرش را با یه نگاه ارزونی قلبم کرد همراه با یه لبخند.....................مثل همیشه....................... ...................ای کاش اون شب هیچوقت صبح نمی شد............................. اون صبح دیگه پیشم نموند....................و من باز هم بازنده ی سرنوشت شدم...............و باز هم بهار پژمرد........................ ..................................<< و من هنوزم شکستم>>............................... ![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 12:8 توسط محسن تنها |
|
|
داشتم ميرفتم جلو باهر قدم بيشتر بهش نزديك ميشدم چشمامو بسته بودم ميدونستم اگه تا 10 بشمرم دستم بهش ميرسه يه لحظه به خودم اومدو من داشتم ميرفتم جلو و ميشمردم 1115 چشمامو باز كردم هنوز بش نرسيده بودم آخه اون با همون سرعت داشت از من فاصله ميگرفت
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 15:0 توسط محسن تنها |
|
|
تو همين جايي و هر روز من به تنهاييم دچارم ![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 14:4 توسط محسن تنها |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 13:47 توسط محسن تنها |
|
|
اینکه در سکوت عجیبی شناور است
یک شانه از بلندی فریاد من سر است. او اتفاق تازه باغ ترانه هاست مثل انار اول پائیز نوبر است حتی خیال بودن او در کنار من با اینکه مبهم است ولی شادی آوراست اصلا بنا نبود که من عاشقش شوم من از قماش دیگر و او چیز دیگر است در لا به لای شعرم از او یاد می کنم آری شروع عاشقی اینطور بهتر است می دانم اوست شاعر پایان شعر من شعری که سخت منتظر بیت آخر است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 13:20 توسط محسن تنها |
|
|
کاش بودی کنار م که نوازشم میکردی کاش بودی و صدایم میکردی کاش نمی رفتی که دیگر تو را در خواب جویا نشوم که دیگر با ندیدنت اشکهایم سرازیر نشود بودنت را نفهمیدم اما نبودنت .....
تو دیگه نیستی می دانم اما نمی فهمم.... دوستت دارم ساده میگویم دلم برایت تنگ شده |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 16:56 توسط محسن تنها |
|
|
شبامون آخ که چه تاریک و چه سرده ..... دلامون جای غمه. لونه ی درده تو رو بی من منو دور از تو گذاشتن ....... چی بگم با من و تو دنیا چه کرده آسمون با من و تو قهره دیگه ..... هر کدوم از ما تو یک شهره دیگه تو دلم این همه غم جا نمی گیره ..... چی بجز غم داره این دل که اسیره گفتی از یاد میره این غم ها یه روزی .... تو دلم ریشه دوونده دیگه دیره آسمون با من و تو قهره دیگه ..... هر کدوم از ما تو یک شهره دیگه تو میگی نامه نوشتی نرسیده ..... از تو یک خط یا نشون هیچکی ندیده منم امشب واسه تو نامه نوشتم ..... اما اشکام همه رو نامه چکیده آسمون با من و تو قهره دیگه ..... هر کدوم از ما توی یک شهر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 16:54 توسط محسن تنها |
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشتو رفت... به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفاگفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهاييگفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو هم دم و مونسم شد ________ عشق از هر گل سرخي دلپذير تر است ، اما خارهاي آنقلب تو را عميق تر از هر خاري سوراخ مي كند________
علت عاشق ز علتها جداست****عشق اصطرلاب اسرار خداست * * * ________ جسم خاک از عشق بر افلاک شد****کوه در رقص آمد و چالاک شد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 19:22 توسط محسن تنها |
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشتو رفت... به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفاگفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهاييگفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو هم دم و مونسم شد ________ عشق از هر گل سرخي دلپذير تر است ، اما خارهاي آنقلب تو را عميق تر از هر خاري سوراخ مي كند________
علت عاشق ز علتها جداست****عشق اصطرلاب اسرار خداست * * * ________ جسم خاک از عشق بر افلاک شد****کوه در رقص آمد و چالاک شد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 19:22 توسط محسن تنها |
|
|
نام:تنها
شهرت:اواره نام پدر:رنج نام مادر:فرشته غم شغل:میفروش محل تولد:شهر مکافات انسوی ابرها حوالی محله صبح جرم:عاشق عشقم:... صدایم:سکوت غزلم:اه هدفم:مرگ منزلم:گور محل دفن:محراب قبر ادرس:خیابان بدبختی.کوچه تنهایی.کوی غربت شماره شناسنامه:به جمع دوستدارن شقایق و عشق یکی اضافه کنید تاریخ:زمستان بود که عشق در قلبم زبانه کشید و در روشنایی عشق افریده شدم ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 18:28 توسط محسن تنها |
|
|
دلم گرفته آسمون ,هم از زمین هم از زمون از همه ی آدمکا , از دلای نامهربوندلم گرفته آسمون , نگاه بکن به زندگیم مث شب سیا شده , پس کو خدای مهربون؟؟؟ اشکام تمومی نداره , غصه و غم مال منه کاشکی یکی بهم میگفت: این معنی زنده بودنه؟؟؟ ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 18:23 توسط محسن تنها |
|
|
شيشه دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پر پر مي شود عشق صدايي که تا ابديت جاريست گفتی که ببر جای دگر خانه ی خود را اما چه کنم اين دل ِ ديوانه ی خود را تا غير به هر سو نبرد غصه ی ما را آتش زده ام حرمت ِ پروانه ی خود را حتی اگر از سايه ی من هم بگريزی پرکرده ام از عطر تنت خانه ی خود را فرداست که از خاک برويد گل "ِ مجنون " در گوش ِ زمين گفته ام افسانه ی خود را تابوت ِ دل و تيشه ی فرهاد اگر هم بردوش نهم خم نکنم شانه ی خود را شوريده سر ِ زلف دلم حضرت ِ " ليلا" يکبار ِ دگر قرض بده شانه ی خود را |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 18:52 توسط محسن تنها |
|
![]() آنگاه که با زمان در رقابتی، آنگاه که همه چيز را، در آينده می بينی، آنگاه که تماما انتظار آينده شده ای، آنگاه که وجودت سراسر «او»ست و در بی اويی اسيری و تنها گذر زمان رمز نجات از زندان بی اويی باشد، ديگر چگونه می توانی از سکون و بودن در زمان لذت ببری؟ آنگاه گذر زمان است که سخت لذت بخش است. چرا که هر لحظه به زمان آزادی نزديکتری. آنکه اعدامی ست و محکوم به اعدام از سکون زمان لذت می برد و از آخرين سيگاری که بر لب دارد. و آرزو می کند که اين سيگار و اين لحظات هيچوقت به پايان نرسند. ولی آنکه که در زندان اسير است و تنها چند لحظه با آزادی و رهايی فاصله دارد وجودش سراسر انتظار است. انتظار آزادی!! و تنها يک چيز او را به وجد می آورد: گذر زمان!! و که می داند که کداميک لذت بخش ترست؟ که می داند که کداميک زيباتر است؟ اصلا صحبت از زيبايی و زشتی در اينجا بی معنی ست. برای آنکه شب، رفاه و آسايش است و لحظاتی برای خواب، طلوع خورشيد زجرآور است و نکبت بار. و برای آنکه از شب گريزان است و راهی سرزمين نور است، طلوع خورشيد به معنی مقصد است و مقصود. نويد پايان يافتن سفر... . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 18:48 توسط محسن تنها |
|
|
زندگي آنچه زود از دست مي رود خود زندگيست . از اين روزها فقط خاطراتي باقي مي ماند، خاطراتي که در سرنوشتمان فقط گاهگاهي تصوير تاريک و روشن اين دوران را نمايان ميکند و هر زمان که مي گذرد برگي از صفحه خاطرات کنده و
به پيمانه عمر اندکي افزوده مي شود ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 15:18 توسط محسن تنها |
|
![]() آرامتر از اينها بايد رفت. همگام و همنفس نسيم بايد شد. در بن هر درخت بايد وزيد و همصداي آب جاري گرديد. عشق از حركت دستهاي ما بر صورت آسمان تولد مييابد. تولد عشق از تولد دوباره ماست. ملكوت مأمن ارواح سعادتمندي است كه طعم دوباره زيستن، طعم باران را چشيدهاند. مهتاب من، اي اوج زيبايي روح من! طريق تنگ اين دنيا- اگر به سلامت از آن گذريم- منهاج وصل نياز ماست به بينيازي تو. از عشق روزيام مي دهي، بيآنكه بدانم برترين را به من ميبخشي. از كران تا به كران آسمان، جاي نفسهاي توست. ردپاي نور است بر زمين تيرهگون غربت. نميدانم اگر سينه تو نبود ما در كدامين راه نفس ميكشيديم. يافتهام كه از افسون عروس هزار چهره دهر نميتوان ايمن شد مگر آنكه دل به عشق زلال چشمان تو دهيم و از خوان رحمت تو روزي گيريم. شنيدهام مريم هم مائده ميخورد، مائدهاي از جنس نور. بدون شك دستهاي تو روزي ده جان او بود. گويند در محراب معاشقهاش، اشك پردهدار بود. او هم در هواي نرگس جادوي تو سرگشته شد. و از اين سرگشتگي در بيابانهاي قدس، عيسي چون باران، از آسمان، بر زمين خشك يهوديت نازل شد. و ايمان دارم كه او رحمت دستهاي تو بود كه براي نجات ما، جان خويش را از دست داد. و حال بهتر آن است كه در اين هياهوي تاراج دلها، دل به تو بسپارم و جان به تو دهم تا نگاهبانش باشي. چه آنكه خود فرمودي:«هر آنكس كه جان خويش را حفظ كند، در حقيقت آن را ضايع ساخته و آنكس كه جانش را براي من از دست بدهد، آن را نگاه داشته است.» |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 15:18 توسط محسن تنها |
|
دوش چون نیلوفر از غم پیچ و تابی داشتم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 18:23 توسط محسن تنها |
|
![]() به کسي عشق بورز که لايق عشق باشه نه تشنه عشق چون تشنه عشق يِِِِِِِِِِه روزي سيِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ ِِِِِِِِِِراب ميشه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 18:21 توسط محسن تنها |
|
![]() اخرین دیدار پشت دیدگان مر طوبم.عاشقانه از تو می گویم مثل پچکی خسته.از کنار غصه میرویم از تو گر چه رنجیدام،دل نکندم از یادت. با صدای زخمی قلبم،می زنم هر شبانه فریادت .باز همچنان من تنها، می خزم روی سردس جاده بر شقیقه زمین انگار،جای ای من وتو مانده می نویسم دوباره از اندوه می سپارم دوباره دل بر غم می کشم شکسته قلبی را که فریب خورده از دو چشم نم خسته ام. خسته از دیروز که تمامش دروغ محض بود وچه نفرت گر فته ام از عشق که مرا به وسوسه الود،چشمه اشک عا قبت خشکید،بر سر بستر دل تب دار او هنوز در گلو به جا مانده بغض سو زان اخرین دیدار.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 22:23 توسط محسن تنها |
|
![]() اخرین دیدار پشت دیدگان مر طوبم.عاشقانه از تو می گویم مثل پچکی خسته.از کنار غصه میرویم از تو گر چه رنجیدام،دل نکندم از یادت. با صدای زخمی قلبم،می زنم هر شبانه فریادت .باز همچنان من تنها، می خزم روی سردس جاده بر شقیقه زمین انگار،جای ای من وتو مانده می نویسم دوباره از اندوه می سپارم دوباره دل بر غم می کشم شکسته قلبی را که فریب خورده از دو چشم نم خسته ام. خسته از دیروز که تمامش دروغ محض بود وچه نفرت گر فته ام از عشق که مرا به وسوسه الود،چشمه اشک عا قبت خشکید،بر سر بستر دل تب دار او هنوز در گلو به جا مانده بغض سو زان اخرین دیدار.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 22:22 توسط محسن تنها |
|
|
الهي و ربي من لي غیرك... ![]() ![]() رنگ دوست داشتن را میان مدادرنگیهای شكستهام گم كردهام. تیلهها را هر روز خیره میشوم. -میكاری؟ -نه تو بكار میان گلهای قالیكه هر گلی خانه كاشتن بود و گل كردن رنگ زندگی را گم كردهام. زیر سقفهای عشق روزها چگونه میگذرند و میان بهت بودن من چه آشوبیاست. خوابم و همه این رجهای سیاه مینشینند روی هم، لحظه لحظه و دانههای سپید اگر گاهی باشد محو میشود در سیاهی و من هنوز خواب. مشت میزنم و تكرارم را میشكنم در آینههایی كه سیاه اند و غبارآلوده. كه نو شوم. بیرنگم مثل رنگ خدا، هزار رنگ در بیرنگی مینشینم روی سبزی سجادهام الهي و ربي من لي غیرك چگونه تازهام میكنی هربار؟ جوانه میزنم، سبزم، سبزِ سبز. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 20:20 توسط محسن تنها |
|
|
عشق یعنی عشق يعني يك سلام و يك درود عشق يعني درد و محنت در درون عشق يعني يك تبلور يك سرود عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني يك شقايق غرق خون عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن بدست عشق يعني آب بر آذر زدن عشق يعني چون محمد پا به راه عشق يعني عالمي راز و نياز عشق يعني با پرستو پرزدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني يك تيمم يك نماز عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني مستي و ديوانگى عشق يعني خون لاله بر چمن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي گفتن سخن عشق يعني معني رنگين كمان عشق يعني شاعري دلسوخته عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني سوز ني آه شبان عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحطه هاي ناب ناب عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هر چه بيني عكس يار عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني با جهان بيگانگى |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 20:1 توسط محسن تنها |
|
![]() ![]() اين عکس بعد از چند ساعت از گزارش راديو زمانه حذف شد. تذکر ماموران نیروی انتظامی به دختران جوان در مورد بدحجابی باعث درگیری در میدان هفت تیر تهران شد. به گزارش کانون زنان ایرانی، روز یکشنبه در پی اجرای طرح مبارزه با بدحجابی، تعدادی از ماموران ویژه این طرح با دختران جوان درگیر شدند. بر پایه این گزارش، به گفته شاهدان عینی، ماموران سعی در دستگیری و بازداشت این زنان داشتند و با مقاومت آنان چند تن از مردان حاضر در میدان هفت تیر نیز با ماموران به بحث پرداختند. یکی از مغازه داران میدان هفت تیر در این باره گفت: "ماموران زن به سه دختر25 تا 30 ساله در باره حجابشان تذکر دادند، اما این تذکر با لحن تندی انجام گرفت که باعث برانگیختن واکنش آنها شد. یک پلیس زن سعی داشت با کشیدن دست یکی از دختران سعی در سوار کردن او به ماشین داشته باشد، اما او حاضر به سوار شدن نبود. مامور مرد هم با پای خود به ساق پای زن جوان زد. این ماجرا باعث دخالت مردم شد. این سه زن سرانجام توسط حاضران در میدان هفت تیر از صحنه خارج شدند و با یک ماشین سمند از صحنه دور شدند." |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 20:21 توسط محسن تنها |
|
![]() سرکوب بی رحمانه زنان و دختران به بهانه "بدحجابی" كانون زنان ايراني : تذكر ماموران نيروي انتظامي به دختران جوان در مورد بدحجابي باعث درگيري در ميدان هفت تير تهران شد. روز یکشنبه 21.5.2007 صبح و عصر در پي اجراي طرح مبارزه با بدحجابي تعدادي از ماموران ويژه اين طرح با دختران جوان درگير شدند. به گفته شاهدان عيني، ماموران سعي در دستگيري و بازداشت اين زنان داشتند و با مقاومت آنان چند تن از مردان حاضر در ميدان هفت تير نيز با ماموران به بحث پرداختند. يكي از مغازه داران ميدان هفت تير در اين باره گفت: "ماموران زن به سه دختر25 تا 30 ساله در باره حجابشان تذكر دادند، اما اين تذكر با لحن تندي انجام گرفت كه باعث برانگيختن واكنش آنها شد. يك پليس زن سعي داشت با كشيدن دست يكي از دختران سعي در سوار كردن او به ماشين داشته باشد، اما او حاضر به سوار شدن نبود. مامور مرد هم با پاي خود به ساق پاي زن جوان زد. اين ماجرا باعث دخالت مردم شد. اين سه زن سرانجام توسط حاضران در ميدان هفت تير از صحنه خارج شدند و با يك ماشين سمند از صحنه دور شدند." آنها در حالي سوار ماشين شدند كه لباس هايشان در جريان درگيري پاره شده بود و ديگر حجابي بر سر نداشتند. يكي از رانندگان تاكسي نيز در باره درگيري صبح در ميدان هفت تير گفت: "امروز صبح هم ماموران با رفتار تندي دختر جواني را به دليل بدحجابي كشان كشان سوار خودرو نيروي انتظامي كردند و با خود بردند. فرياد هاي اين دختر جوان اعتراض هاي مردم را نيز برانگيخت." به گفته او در درگيري بعد از ظهرميان مردم و پليس مادر و دختري كه از سوي ماموران مورد ضرب و شتم قرار گرفتند در حالي كه صورت خونيشان را به ماموران پليس نشان مي دادند در اعتراض به اين نوع برخورد روسري خود را از سر برداشتند." گفته مي شود اين مادر و دختر با موبايلشان مشغول فيلم برداري از برخورد خشن پليس با زنان بودند. توجه :عكسي كه همراه با اين خبر مي بينيد توسط يكي از شهروندان تهراني و با گوشي موبايل از واقعه عصر امروز گرفته شده است . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 19:20 توسط محسن تنها |
|
![]() غنچه از خواب پرید وگلی تازه بدنیا آمد خار خندید و به گل گفت سلام و جوابی نشنیدخار رنجید ولی هیچ نگفت ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود دست بی رحمی آمد نزدیک گل سراسیمه زوحشت افسرد لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت سلام.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 15:42 توسط محسن تنها |
|
|
بر شانه ی مرگ هیچ دیده ای آیا درگاهی را با زن و بافتنی و رویاهایش دریچه ای را با مرد و روزنامه و آرزو هایش یا بامی را با کودک و بادبادک و خواب هایش هیچ ؛ هیچ دیده ای آیا که مرگ بدود و ببرد خیابانی را بر دوش با همه ی درها و دریچه ها و بام هایش نه ندیده ای که بر باد می دهی آفتاب ؛ پنجره ؛ زیلو و مرا با تمام توان دوست داشتنم ..... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 15:42 توسط محسن تنها |
|
|
بازم پراز خالی شدم ....! سرشار از لحظه هايی که منو در بر گرفتن و هر لحظه عميق تر به آغوشم می کشن و ساعتی که گذر جوانی ام رو هر لحظه برام تکرار میکنه و من رو همچون روانپریشی شوریده حال به دنبال خودش میدوانه..... بازم امشب دلتنگم ! بازم امشب آشفتم ! دلتنگ از زندگی ... آشفته از خودم ! شاید هم یه آشفته گی و دلتنگی بی دلیل باشه ، توی زمان گم شدم ! شاید هم محوشدم .شاید دلم دریا می خواد ، پرخروش ، با یه ساحل شنی و شبی آبی پررنگ ! شاید هم صبحی مه آلود و برفی ، جاده ای بی انتها و بی سوار ! شاید هم اتاقی سپید، بی زاویه ، مدور و بلند و بی پنجره ... کاش می شد فا صله گرفت از زندگی و از زمان ، کاش برای لحظه ای همه چیز از حرکت بایسته و زمان متوقف بشه و جهان در کام مرگ فرو بره و من تنها جنبنده عالم باشم ! شاید اون لحظه خودم رو مالک زمان بیابم ... دارم دنبال چیزی می گردم که به اندازه تمام آسمون باشه ! غروری می خوام به استواری الوند و صلابتی می خوام مثل البرز افسانه ای ! می خوام تا افسون پیش برم و طلوعی باشم بی غروب ... گاهی تند میرم و گاهی آهسته ، نفس هام من رو به تلاش بیشتر می خونه و صدای حزن انگیزی رو از اعماق روحم می شنوم که فریاد می زنن تا تارهای سکوتم رو بشکنه ! روحم به پام می افته و التماس میکنه که باش تا من باشم ! آتش سردی تا تمام جسمم نفوذ کرده و برق شعلش دیوانه وار می رقصاندم و من رو به مبارزه دعوت می کنه و من نا امید از مجادله با آهنگ او می رقصم و پای می کوبم ... میشکنم و از نو ساخته میشم ... فرومی ریزم و بر پا میکنم و با سر مای و جودم عجین میشم و با غرور پرواز میکنم تا اوج ، تا ژرف ترین نقطه دنیا و تا پهنه بی انتهای آرزو و باز اوج میگیرم و باز می پرم و در آغوش باد دوباره زاده می شم و چون روح سرگردان شبهای گرم خنده برای دلمردگان هدیه می برم تا شاید امیدی بر زنده شدنشان باشد ، تا شاید یاد بگیرند که مرگ پایانی است برای کسانی که امیدشان را به رخوت صبح باخته اند . پس من جاودانم تا لحظه ظهور نور ، تا نور باقیست من نیز هستم و تا باد در من می وزد می مانم و من همیشه جاودانم چون از تبار بی تباری ام و از قبیله بی سرزمین تر از زمین ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 13:58 توسط محسن تنها |
|
|
http://www.4shared.com/file/15283272/2aecbed/emruztehran.html
این لینک توسط یه گوشی فیلمبرداری شده و دختری رو نشون میده که با یه وضع ضایعی به داخل ماشین میندازن و به نظر من با این کارا فقط و فقط خودشونو سبک کردن خیلی راه های بهتری برای اینکه این دختر رو راهنمایی کنن وجود داشت البته به نظر من!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:2 توسط محسن تنها |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 16:5 توسط محسن تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
من محسن از تهران متولد9/12/67 آی دی من mohsentanha_1367@yahoo.com |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 بهمن 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
| پیوندها |
|
مرگ یک عاشق(شیدا واحدی) ساز مخالف(سیما) سهيل پرنده(مجيد) به بهانه خاطراتمان(ارغوان) گالری عکس(نرگس) |
|
RSS
|